محمد رضا واليزاده معجزى
41
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
خدمتش را در نزد دولت و وزارت داخله آن روز خراب كرد . مقارن اين احوال چند تصادف سوء پيش آمد كه روحيه امير اشرف را خيلى ضعيف كرد و آن مرد جنگى و شجاع را تقريبا خانهنشين ساخت . يكى آنكه آقا ربيعاى چاغروند و حبيب الله خان ديوان بيگى كه دو دوست صميمى « 1 » و فداكار او بودند ، بواسطه همان اختلاف مالياتى كه او و اين دو نفر دوستانش با نظام السلطنه داشتند به دست نظام السلطنه و ايادى او از ميان رفتند . ديگر آنكه پسران او بر سر اداره حكومت طرهان كه از دست پدر بيرون كرده بودند به جان هم افتادند . على محمد خان پسر اكبر او كه امور طرهان را قبضه كرده بود از يك طرف و دو پسر ديگرش توشمال كه جوانى شجاع و نورسيده بود به اتفاق برادر مسنتر از خودش ( امير ارفع ) از طرف ديگر عليه همديگر اردوكشى كردند و در خلال زدوخورد شديدى كه فى ما بين اتفاق افتاد توشمال خان سخت مجروح و پس از چند روز فوت كرد . مرگ اين پسر لايق ، امير اشرف را بكلّى كلافه كرد . [ على محمد خان ] بعد از توشمال خان امير ارفع را محاصره و عاقبت الامر با وساطت پدر از محاصره او دست برداشت . با كمك يوسف خان امير بهادر پدرزن على محمد خان ، كارهاى طرهان بالمره به دست على محمد خان افتاد و امير اشرف كه مزاجا هم شكسته شده و پيرى زودرس دامنش را گرفته بود . . . خانهنشين گرديد . اين قضايا طول و تفصيل بسيار دارد و به شنيدن و خواندنش مىارزد ولى نگارنده فهرستوار معروض داشت . الشتر و دلفان در اين دو قسمت ، هم طوايف بسيار زندگى مىكردند و هم خوانين و رؤساى آنها زياد بود . همه پرداعيه و داراى القاب پرطنطنه [ بودند ] . ولى اگر خان را به معناى واقعى تفسير كنيم و عادلانه قضاوت نماييم چهار پنج نفر بيشتر نبودند كه به قول معروف روى آنها مىشد حساب كرد . از همه آنها معروفتر مهر على خان امير منظم بود كه نامش در اين كتاب مكرر برده شده و او بر سه طايفه مهم حسنوند ، يوسفوند و كوليوند در الشتر و طوايف كرمعلى و فلك الدين در خاوه حكومت مىكرد . وى تا چند سال پيش از ورود ارتش به لرستان باجگزار امير اشرف بود ؛ ولى ناگهان فكر استقلال بر سرش زد و پيش خود گفت حالا كه همهجا هرجومرج حكومت مىكند به چه جهت من بگذارم امير اشرف از الشتر و دلفان پول بگيرد و به جيب طرهانيان بريزد . اين بود كه با اعظم السلطنه معروف به « خان كره » رئيس ايل كاكاوند و ساير خوانين دلفان همدست
--> ( 1 ) . اصل : صميم .